فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
کیانا کیانی - دختری از جنس شیشه
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

دختری از جنس شیشه

IN THE NAME OF GOD

 

why do we close our eyes whenwe pray

when we cry? when we kiss?.because

the most wonder fulthings in the

 life are un seen,and

only felt by heart 

 

چراچشم های خودرامی بندیم وقتی که عبادت می کنیم؟وقتی گریه می کنیم؟

وقتی که می بوسیم؟

زیراشگفت انگیزترین چیزها درزندگی دیدنی نیستند،

وفقط باقلب احساس می شود...


نوشته شده در یکشنبه 90/4/5ساعت 11:12 عصر توسط کیانا کیانی نظرات ( ) |

مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خودمحورند

ولی آنان را ببخش...

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم

 میکنند ولی مهربان باش..

اگر شریف و  درستکار باشی فریبت میدهند ولی

شریف و درستکار باش.

نیکی های امروزت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش.

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر

 هیچگاه کافی نباشد و در

 نهایت میبینی هر آنچه هست همواره

میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم...

" کورش کبیر "

 


نوشته شده در پنج شنبه 90/4/2ساعت 12:55 صبح توسط کیانا کیانی نظرات ( ) |

این است مفهوم زندگی کردن:

پس هرگزبه خاطرغم هایت گریه مکن ومگذاراین

 زمین پست شنونده

 آوای غمگین دلت باشد.

مؤدب                                                   اصلا!                                   گل تقدیم شما


نوشته شده در پنج شنبه 90/4/2ساعت 12:48 صبح توسط کیانا کیانی نظرات ( ) |

میری خودکار بیک می‌خری 100 تومن،

ولی‌ لاک غلط‌گیر 800 تومن

تو این زندگی‌ حتی رو کاغذ هم اشتباه کنی‌

 برات گرون تموم می‌شه.

پس دقت کن

 


نوشته شده در جمعه 90/3/27ساعت 1:38 عصر توسط کیانا کیانی نظرات ( ) |

دلت را بتکان

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت تالاپی می افتد زمین

بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباهایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت...

محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند...

کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

حالا این دل جای "او" ست

دعوتش کن

این دل مال "او" ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا

و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...

خانه تکانی دلت مبارک

 

 دوست داشتنگل تقدیم شمادوست داشتنگل تقدیم شمادوست داشتن                                              

 


نوشته شده در دوشنبه 90/3/23ساعت 1:53 عصر توسط کیانا کیانی نظرات ( ) |

دوست داشتندوست داشتنگل تقدیم شماگل تقدیم شما
سلام به تو که دوستت دارم و افسوس نمی دانی ...
نمی دانم با چه کلماتی نامه را آغاز کنم ،
چون نمی دانم حرف های دلم را به تو که دوستت دارم ،
به تو که تنها کسی هستی که دریچه های قلبم را به سویت می گشایم چگونه بگویم ...
آتش
عشقت بر جانم افتاده و هرگز خاموشی بر آن نیست ...
حالا که نیستی مثل مرداب تنهایم ،
مثل مرداب آرام و ساکت و غمگین ...
اما این را هم بدان که اگر کنار من باز نیایی
مرا هم چون مرداب سکون و مرگ فرا می گیرد !
مرداب تنهاست و من تنها تر ...
بدون تو در آسمان
عشق من نوری نمی تابد و
تمام زندگیم را یکدم رنج و غم فرا گرفته ،
بیا و برگرد و حرف هایم را در نگاهم بخوان ...
بخوان و بدان که بی تو شمعی بی پروانه شده ام ...
و نمی دانم طوفان
عشق سرکشم را بی تو چه کنم ؟!

تو نیستی تا حرف هایم را به تو بگویم
پس غم بی هم زبانیم را به باد می گویم
تا شاید آن را در گوش تو زمزمه کند و تو را نزد من بازگرداند ...
خواهش خاموشم را در چشم های خسته ام ببین ...
دیشب خیال روی تو به من گفت که تو باز خواهی گشت !
آیا تو این رویای دور را رنگ واقعیت می بخشی ؟
می دانم باز می گردی و تمام کوچه پس کوچه های قلبم را
لبریز از آمدنت خواهی کرد ...
مرا همانگونه ببین که هستم ،
همانگونه که تو را دوست می دارم ...
من از تو آمدن و برگشتنت را می خواهم ،
پس بیا و دست مرا بگیر و از این شهر غربت زده ،
از این شهر غم زده به رویاهای خود ببر ...
و بدان که دوستت دارم و آمدنت را می خواهم ...
به انتهای احساسی آرام می اندیشم ،
به آنچه که آرامشی بزرگ است و تو همان آرامشی ...
پاکی احساس و قلبت ، روحم را نوازش می دهد ...
با وجود تو طراوتی را در وجودم حس می کنم خالی از هوی و هوس ...
اما حالا تنها
تصویر خیالیم از توست که
همراه با آرامش به من زجر دوری تو را یادآور می شود ...
تو همچون باران پاکی ، پاک و زلال ...
بیا و مرا از
عشق سیراب کن ...
تصویر برگشتن تو مرا تا اوج می برد و آرام میکند ...
پس بیا و با من باش ..
برگرد و باز با من باش و با من بمان ...

نوشته شده در شنبه 90/3/7ساعت 11:0 عصر توسط کیانا کیانی نظرات ( ) |

 

تقدیم به کسی که آفتاب مهرش 

  درآسنان قلبم

 هم چنان پابرجاست

وهرگز غروب نخواهدکرد...

 


نوشته شده در دوشنبه 90/2/19ساعت 12:0 صبح توسط کیانا کیانی نظرات ( ) |

<      1   2   3   4   5   >>   >

Design By : Pichak



.

کد ماوس